تبلیغات

ابزار منو ثابت

ღ محض خنده ღ - خنده بازار

من یه بار تو اینترنت داشتم میگشتم


بابـام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم


اگه بدونید چه قابلیت هایی که نداره این ویندوز !


_=_=_=_=_=_=_=_


تو مترو موقع حرف زدن با تلفن٬ دور و بریام یه جوری با دقت گوش میکردن


که یه لحظه خواستم بزنم رو اسپیکر


_=_=_=_=_=_=_=_

بـدو بـرو اِدامــه :))
.
.
.

وقت خود را چگونه صرف میکنید؟


وقتم – وقتی – وقت


وقتیم – وقتید – وقتند !

_=_=_=_=_=_=_=_


یعنی حجم فکری که قبل خواب تو کله من میاد


اگه وسط روز میومد روزی ۲ یا شاید ۳ تا اختراع رو تو کارنامم  داشتم !

_=_=_=_=_=_=_=_

مـیدونــستیـن آیا مــِـریـخــیا وخـــــتی پــاشـون پــیچ میـخــوره

زمـیـن نـمیخـورن :| مــــــِـریخ میـخــــــــــورن ! :))

_=_=_=_=_=_=_=_


من بچه بودم یه بار به بابام گفتم این هندونه مو دارا (نارگیل) چه مزه ای هستن؟

بابام نشست گریه کرد !

_=_=_=_=_=_=_=_ 

شما با خوندن این متن ۵ ثانیه از عمر خود را هدر دادید !


به همین راحتی


_=_=_=_=_=_=_=_

همسر ایده آل کسی است که


Page Not Found 404 Error


_=_=_=_=_=_=_=_ 

میگن سوالای تستی تو بهشت، همشون گزینه ی «نمیدانم» هم دارن

_=_=_=_=_=_=_=_ 

بابام سوزن رو گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده همه بسیج شدیم دنبالش می گردیم.


اومده صحنه رو بازسازی میکنه یه سوزن دیگه میزاره میندازه ببینه کجا می افته


هیچی دیگه الان همه داریم دنبال دو تا سوزن می گردیم :|


_=_=_=_=_=_=_=_ 


بش گفتم بدونه من چی میکشی؟

گفت: نفس!!!!!

هیچی دیگه اون لحظه دوس داشتم افق منو ببلعه

این چه وضعشه با روحیه بچه مردم بازی میکنن !!


_=_=_=_=_=_=_=_  

اعتراف میکنم یه زمانی واسه زنگ الارم گوشیم یه اهنگی 

گذاشته بودم که اگه ادم خودش بیدار میشد با این اهنگ 

دوباره خوابش میبرد لبامصب خیلی ارامش بخش بود : \


_=_=_=_=_=_=_=_  

خیر سرمون رفتیم شمع روشن کردیم حاجت بگیریم


یه زنه هم اومد شمعشو پیش شمعای من روشن کرد


بعد شمعش افتاد رو شمعای من حاجتا قاطی شد الان حالت تهوع بهم دست داده :|


_=_=_=_=_=_=_=_
  

توصیه ی من به بعضی از دختر خانوما طوری زندگی کنید که 

وقتی سر سفره عقد، عاقد گفت : دوشیزه مکرمه ی پاک دامن 

دوستاتون بتونن جلو خندشونو بگیرن

_=_=_=_=_=_=_=_ 

حالا اَگــِه من یــروز مخــآطَب دار بشـــم . . . مخاطبــم چی بپــوشــِه؟ ؟ ؟ 

_=_=_=_=_=_=_=_ 


بدبخت شدیم . . . فردا 2afm میخواد بره خواستگاری،

نـــه بشنوه دهنمون سرویسه :| :))


_=_=_=_=_=_=_=_ 

بچه ـهـا اینم باحاله بخونیدش : )


پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: 

«مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟»


دختر جوان با صدای بلند گفت: «نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم»


تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند.

 پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: 

«من روانشناسی پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند، 

گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟»


پسر با صدای بسیار بلند گفت: «200 دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!»


وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند، 

پسر به گوش دختر زمزمه کرد« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم

دَم پسره گرم :))


~~~×××~~~

آهنگِ وب عوض شد :x

+ کـآمـنـتـــــــ !! :*



تاریخ : سه شنبه 5 شهریور 1392 | 07:41 ب.ظ | نویسنده : اسمارتیز پاستیل زاده | Cm's :*
.: Weblog Themes By VatanSkin :.